الان از اون موقعهاییه که خیلی دوست دارم.
فکر کن که چند ساعت میشینم فکر میکنم که وقتی دیدمت اینا رو بهت بگم و اینا بعد پدر تورو خودمو درمیارم که حتما زود ببینمت حرفامو بگم بعد که میبینمت اون چهره معصومت پاکیه روحت که تو جنس صدات موج میزنه. این حس من .همه حرفامو از یادم میبیره یادم میره که ازت شاکی بودم یادم میره که واسه دعوا اومدم یادم میره همه چیزای بد دنیا. یه وقتا فکر میکنم شاید حق با تو باشه شاید قرص فراموشی باشی اما واسه همه چیزای بدی که منو اذیت میکنن. میفهمم شرایطتو به خدا میفهمم پس توام بفهم که هرکس دیگه ام جای من بود شاید نمیتونست اونقد که باید شاد باشه.منم دیگه وا دادم خودم میدونم اما خوب میشم خب؟ بهت قول میدم.خوب میشم چون میدونم از ناراحتیه من ناراحت میشی و دلم نمیخواد اینطور باشه.
خوشجالم که کنارمی و ازت ممنوم


