امروز ۲۰سالم شد. باور نمی کنم. خیلی بیشتر از ۲۰سال گذشته انگار. دلم میخواد یه ارزو واسه سیگار ارزوم واسه شمعی که قراره امشب فوت کنم پیدا کنم اما تو که نیستی ارزوهای منم ته کشیده.
بیتا میگه پریشونی.میگه به من فکر میکنی نمیدونم که راس میگه یا نه
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میبخشی اگه نمیتونم بنویسم اما بین بودن و نبودن تو گیر کردن مزخرفترین برزخیه که تا حالا توش موندم. اگه تو مخلوق ذهن من باشی باید به خودم خیلی افتخار کنم.اگه همه اون خاطره ها توهم من بوده دلم میخواست تا ابد توتوهم دست و پا بزنم اگه تو رویای این خواب بی اخر باشی دلم نمیخواد از خواب بلند شم. دل واپسیه من واسه تو تا ته این دنیا کش میاد.
میدونم که اینجا رو میخونی.میدونم خطای بالا شاکیت کرده. اما میخوام یه چیزیو بدونی شاید اون دستی که انداختی تا منو برگردونی یه استعاره باشه اماچند وقتیه که فکر میکنم خوابمون بیشتر از ماتریکسی که توشیم واقعیه. تو تو خواب من بودی. یه واقعیت اصیل. دستمو ول نکن. نذار گم بشم ماهم.اگه به دستت چنگ بندازم تا اخر حقیقت منو نمیبخشی؟ به خاطر دلم که بعضی وقتا هوایی میشه میگم
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بشه
نفس منو بگیر
تو تجسم همه ارزوهای منی.بودنت امنیت منه.خواستنت شوق رسیدن به حقیقت این واقعیت دوریه تو طعم تلخ واقعیت.اگه میتونستم دوباره زندگی کنم همه چیزو حتی این عشقه مزخرفو با تو میخواستم.الانم به گمونم دیر نیست.من ازت یه هدیه میخوام.ارم پرسیدی که چی اونموقع جرات گفتنشو ندارشتم الان دارم. من تو رو میخوام.قلبتو به من میدی؟بهم بگو اره.بهم بگو ارههههههههههه


