در بهاری که بهاری نسیت..سرگیجه های هرشبه مست شراب خنکای باد نئشه باران ظهر تابستان..من در این تاریکی گیج و گنگم بین رویا ها و سایه ها که گاه از پی هم قد میکشند.سایه تو ان دور دستها برق نگاه های وهم الودم را ارام فوت میکند. مزه ی شور خون هنوز زیر زبانم است.مزه ی نزدیکیت رنگ هاله ی سایه ای پر ابهت(میدانم دوست داری اینطور یادت کنم،مثل ان کپی کوچکترت که دوست دارد جومونگ صدایش کنیم) اما نمیبینمت هر چه سرک میکشم انگار چشمهایم ریز ریز میخندد و دستشان باهم توی یک کاسه است که تو را از من بدزدند انگار در همان دوردستهای دور جا مانده ای نه که من جا گذاشته باشمت نه که تو جا مانده باشی فقط انگار توهم بودنت بین این واقعیتها که هر روز به زور به حلقمان میریزند ریز ریز ناپیدا میشود.
پادشاه فصلها پاییز..همیشه پاییز ..ان موقعاهای دور وقتی یادمان میدادند روزی یک مرد با اسب خواهد امد همیشه مطمئن بودم که انروز یکی از روزهای نارنجی پاییز میرسد میان باران با طعم انار و اشفتگی میان تنهایی باکره کوچه تولایی.سومین پاییز.امسال مرا میان برگها میبری یا باز حواله میدهی به سال دیگر؟نمیدانم دلم کدام را میخواهد دیدن برگها را یا وعده پاییز بعد را.هنوز دوستت دارم.
پ.ن:نمیخوام بهانه گیر شدنم رو گردن پاییز بندازم.سخت نگیر.
وقتی یه روز تو قشنگترین فصل خدا لبامون به هم گره خورد هیچکدوم فکر نمیکردیم تا اینجا بیایم. دوسال میگذره شایدم یه کم اینور اونور تر. نمیدونم چجوری یا چرا اما قبلشو یادم نمیاد نمیتونم تصور کنم قبلشو من خودمو با تو دوس دارم من نینایی رو دوس دارم که تو س ک س میخنده نه اونیو که گریه میکنه. من حسیو که وقتی دستتو میگیرم دارم دوس دارم من خوبیه حالمو وقتی کنار توام دوس دارم واسه همین دوست دارم.واسه همین وقتی این چیزای عجیب تو نگات موج میزنه واسه همین وقتی میبینم ناراحتی بیحوصله ای منم ناراحت میشم واسه همین وقتی میگی احتیاجی به من نداری دلم میخواد یه مشت بزنم دندونات بریزه تو دلت واسه همین وقتی میبینم چشات مث امروزه پره ناراجنیه دلم میخواد بمیرم. میدونم خودت حلش میکنی غار تنهایی و این ک س شعرا میدونم که تو قویی اگه نبودی خودم واسه حل مشکلاتم سراغت نمیدومدم اگه نبودی انقدر دوست نداشتم.
ادم وقتی مزه بهشتو بفهمه به پارک راضی نمیشه شاید واسه همینه که نمیتونم به اینکه با کسی غیر تو باشم فکر کنم شاید واسه همینه که با اینهمه وسوسه و لرزای یه وقتایی دلم هنوز میتونم تو چشات نگاه کنم بدون اینکه چشمو بدزدم.
عزیزکم میدونم دوس نداری انقدر احساسی باشم اما منم دعوت نامه ندادم بهت که اینجارو بخونی. وقتی مجبورم این دوست داشتنو ازت مخفی کنم وقتی با رفتارت بهم میفهمونی نمیخوای بدونی که دوست دارم مجبورم که دلمو یه جایی خالی کنم .
منم نمیتونم بهت دروغ بگم انقدر منو تو فشار نذار که مجبور باشم نقش بازی کنم مجبور باشم تمام سعیمو کنم که نشون بدم بیتفاوتم بهت مجبور باشم همه احساسمو مخفی کنم.
من تو رو همینجوری که هسی با تمام وجود قبول دارم و بهت اعتماد دارم پس اگه یه وقتایی خودم میشم اگه یادم میره نباید بدونی دوست دارم منو ببخش
اگه وقتا یه کارایی میکنم که لجت دربیاد که بهم بگی واست مهمه که بگی اینکارو نکنم و اونکارو بکنم دست خودم نیست میخوام به خودم ثابت کنم هنوزم دوسم داری اگه با اینکارام اذیت میشی منو ببخش
دلم میخواد کمک کنم حالت بهتر شه الان ۲ هفته ای هست اینجوری بگو چیکار کنم صبرم داره تموم میشه
منو از اين دلخوشيو ارامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر از عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر ميکشم
منو تو اغوشت بگير اغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد يک نفسه
چشمای مهربون تو منو به اتيش ميکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذر
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نذار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
همه فکرم پیش اینه که امروز چن نفر کشته میشن چند نفرو میگیرن.دائم نگرانم.
خدایا کمکمون کن.خدایا ما جز تو کسی رو نداریم دستمونو بگیر
دلم میخواست تو این روزا تو این اشوبا حتی اگه نمیتونستی کنارم باشی با یه تلفن نشون میدادی که حالم واست مهمه!دلم میخواست بهم بگی نرو خطرناکه بهم بگی اگه رفتی خیلی مواظب باش خبر برگشتنتو بهم بده دلم میخواست همون قدر که دل من برات شور میزنه دل توام برام شور بزنه دلم میخواست دوسم داشته باشی.
فکر کن که چند ساعت میشینم فکر میکنم که وقتی دیدمت اینا رو بهت بگم و اینا بعد پدر تورو خودمو درمیارم که حتما زود ببینمت حرفامو بگم بعد که میبینمت اون چهره معصومت پاکیه روحت که تو جنس صدات موج میزنه. این حس من .همه حرفامو از یادم میبیره یادم میره که ازت شاکی بودم یادم میره که واسه دعوا اومدم یادم میره همه چیزای بد دنیا. یه وقتا فکر میکنم شاید حق با تو باشه شاید قرص فراموشی باشی اما واسه همه چیزای بدی که منو اذیت میکنن. میفهمم شرایطتو به خدا میفهمم پس توام بفهم که هرکس دیگه ام جای من بود شاید نمیتونست اونقد که باید شاد باشه.منم دیگه وا دادم خودم میدونم اما خوب میشم خب؟ بهت قول میدم.خوب میشم چون میدونم از ناراحتیه من ناراحت میشی و دلم نمیخواد اینطور باشه.
خوشجالم که کنارمی و ازت ممنوم
اشاره کن که بشکفم حتی در این یخ بستگی
در این ترانه شوزیو در این غزل شکستی
طلوع کن طلوع کن در این ستاره مردگی
تولدت مبارک عسل بانوی من. نمیدونم دیگه چی میشه گفت. با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد.
نمیدونم چم شده.
من تو رو به اون ترجیح دادم بعد این همه سال ارزوی داشتن اون و احساسش حالا الان دیگه نمیخوامش چون من تورو دارم چون با بودن تو به هیچ چیز و هیچ کس نیازی ندارم تو همه چیزای خویو یه من نشون دادی .
تنها کسی هستی که میتونم باهاش یکی بشم.
نمیدونم دوس داشتنتو چجوری بنویسم فقط میدونم از ته قلبم میدونم که دوست دارم و میخوام مطمئن باشی قرص فراموشیه کسی نیستی. وقتی پیشتم از این که برم گردوندی خوشحالم
انتخاب سختی بود. اما مطمئنم که درست انتخاب کردم.مطمئنم تو خیلی بیشتر میارزی. اختمالا فکر میکنی رو ترام اما نیستم فقط یهویی خواستم احساسمو نتیجه تصمیمو و علتشو بهت بگم
حتی اگه حرفاش واقعی باشه حتی اگه اینقدر منو بخواد من دیگه ماله اون نیستم.نمیتونم چیزایی که ماله تو هستش بدم به اون. نمیتونم و نمیخوام بهت خیانت کنم
امروز ۲۰سالم شد. باور نمی کنم. خیلی بیشتر از ۲۰سال گذشته انگار. دلم میخواد یه ارزو واسه سیگار ارزوم واسه شمعی که قراره امشب فوت کنم پیدا کنم اما تو که نیستی ارزوهای منم ته کشیده.
بیتا میگه پریشونی.میگه به من فکر میکنی نمیدونم که راس میگه یا نه
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میبخشی اگه نمیتونم بنویسم اما بین بودن و نبودن تو گیر کردن مزخرفترین برزخیه که تا حالا توش موندم. اگه تو مخلوق ذهن من باشی باید به خودم خیلی افتخار کنم.اگه همه اون خاطره ها توهم من بوده دلم میخواست تا ابد توتوهم دست و پا بزنم اگه تو رویای این خواب بی اخر باشی دلم نمیخواد از خواب بلند شم. دل واپسیه من واسه تو تا ته این دنیا کش میاد.
میدونم که اینجا رو میخونی.میدونم خطای بالا شاکیت کرده. اما میخوام یه چیزیو بدونی شاید اون دستی که انداختی تا منو برگردونی یه استعاره باشه اماچند وقتیه که فکر میکنم خوابمون بیشتر از ماتریکسی که توشیم واقعیه. تو تو خواب من بودی. یه واقعیت اصیل. دستمو ول نکن. نذار گم بشم ماهم.اگه به دستت چنگ بندازم تا اخر حقیقت منو نمیبخشی؟ به خاطر دلم که بعضی وقتا هوایی میشه میگم
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بشه
نفس منو بگیر
تو تجسم همه ارزوهای منی.بودنت امنیت منه.خواستنت شوق رسیدن به حقیقت این واقعیت دوریه تو طعم تلخ واقعیت.اگه میتونستم دوباره زندگی کنم همه چیزو حتی این عشقه مزخرفو با تو میخواستم.الانم به گمونم دیر نیست.من ازت یه هدیه میخوام.ارم پرسیدی که چی اونموقع جرات گفتنشو ندارشتم الان دارم. من تو رو میخوام.قلبتو به من میدی؟بهم بگو اره.بهم بگو ارههههههههههه
این روزا ارزوم اینه که بمیرم.اما نمیتونم. نیلو چی میشه؟ تنها کسی که داره منم.
بسه دیگه.نمیدونم چیکار کنم.
خسته ام
چقدر شماها بی انصافید.از اینهمه تکیه گاه بودن خسته ام. چرا هیچکس واسه تکیه دادن من نیست؟
دلم خنده میخواد. از اون خنده های واقعی. دلم روزایی رو میخواد که بزرگترین دغدغه نشروطی و غیر اون بود. دلم روزای دلتنگی برای زهرا رو میخواد.دلم میخواد ۲۰سالم باشه نه اینکه اینهمه مسئولیت رو سرم ریخته باشه دلم میخواد بیخیال باشم
این روزا دلم خیلی گرفته.
-کی تا حالا اینقدر شکاک شدی دختر
-بیتا فقط میخوام راستشو بدونم.احساس من دروغ نمیگه خانوم چشم سیاه.
-نینا با هیچکی نیس. این حرفا رو تموم کن
چرا چند وقته یکی دیگه تو نگات موج میزنه؟ دوس ندارم که دروغ بشنوم. ما تا حالا دروغ بهم نگفتیم مگه نه؟ من از ادم ۵۰ ٪ای خوشم نمیاد.
من ازت چیز زیادی نخواستم. فقط دروغ نگو وراست بگو.
پای کی وسطه؟
دلم اروم نیس.شاید تو فکرته اما حس من حسش میکنم نکنه توام مث بیتا میگی خواب نما شدم!
دلواپست هستم. نکند که عیدت خوب نباشد نکند اولین عید باهم بودنتان دلت را بزند. اولین سال تحویلیست پس از همه این سالها که دعای سال تحویل من بودنت نیست و من حالا نمیدانم چه بخواهم مدتهاست برای تو ننوشته ام. نه اینکه نخواهم نه. تو سهم من نیستی.باید حالیم شود که دستهای تو سهم کس دیگری است. باید بفهمم که رفتی.باید بفهمم که رفتم. نباید تو را بخواهم. نباید
استثنائ بزرگ زندگی مزخرف من. نمیدانم چرا فکر میکنم اگر تو بودی همه چیز را درست میکردی. گیر کردم میفهمی؟ مثل ان موقع ها به کم اوردن من بخند مجبورم کن که بلند شوم دوباره.
دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوستش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرت و میدونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم؟
تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه میفهمم !
تورو میخوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم ته دیوونگیم اینه
نمیرسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لخظه های تردید
تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ هشک بودنه من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وفتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونت به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده ی شبو دریدی
ای طلوع اولین دوست ای رفیق اخر من
بهسشلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا مه باشی
اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه مه قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تورو دیده دست بی تریای من بود
گم شدن معنی بودن می شود.
پدیدار شدنت
در همه این گمگشتی ها
لمس بود و نبود است
گفتنت
میان سر گشتگیها
سکوت زیبای بین دو هجای مقطع است
خواستنت
گریزی به بودنت
بودنت گریزی به بودنم
بودنم گریزی به نبودنم
نبودنم گریزی به تو
در همه این چرخه
چرخیدن
چرخیدم
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگیم فرق با زندن نداره
قهره تو تلخیه زندونو به یادم میاره
تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از بیت دوست دارم شنیدنه
تو مث وسوسه شکار یه شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یه بادبادکی
تو همیشه مث یه قصه پر از حادثه ای
تو مث شادیه خواب کردن یه عروسکی
من نیازم تورو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شندیدنه
تو قشنگی مث شکلایی که ابرا میسازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن
دستهایت را به من میدهی؟ میخواهم بکارم در باغچه ی رو به رویی.دلم درخت میخواهد از انهایی که حسابی بلندند و تمام روز میشود دلهره بود افتاب را بین بودنشان قایم کرد.
لبهایت را به من میدهی؟ میخواهم بیاویزم جلوی اینه ی ماشین. نه اینجوری که اخم میکنی نه. اینجور که جلو را نگاه میکنی هم نه.انطوری که بین لبهای من گره میخوردند همانطور که میگفتی به معجزه میماند. میخواهم دوباره یادم برود هرچه بود و نیست .هر چه نبود و هست.
چشمانت را به من میدهی؟ میخواهم ارام ارام ببوسمشان که چشمانت که تقدس نگاهت دستان هرجایی مرا اینهمه وقت یکجا نگه داشته بود. گفته بودم که ارامشی در بودنت با من هست که هیچ وقت هیچ جا نبوده. ان را مدیون پاکیی هستم که پشت مردمک چشمت زندانیست. هرکس پرسید که تو چه فرقی داشتی با این همه که چرا وقتی تو بودی فقط با تو بودم نه با همه. گفتم که تو پاک و معصومی.همه خندیدند که عجب معنای تقدس را هم خوب فهمیدیم! اما بگدار هرچه میخواهند بگویند تو هم هرچه میخواهی بگو مثل من
قلبت را به من میدهی؟ میخواهم از رگهای بالاییش زنجیرکی رد کنم بیاویزم به گردنم که ارام ارام تاب بخورد روی قلب من. که وقتی میتپد هر دو باهم بخندیم که چشم زخم شود به شادیمان.
فریاد نزن. اخم نکن. با خودت نگو که چقدر حماقت میکند. بگذار در تو جاری شوم در پاکی نگاهت شرم دستهایت داغیه لبانت سرخیه بودنت. اوج بگیرم میان بود و نبود که پس از ان دیگر هیچ نبود.
تنهاییم را شروع نکن. هر کجا با هرکسی حتی اگر دلم رفت روحم اینجاست کنار تو. حتی وقتی پسش میزنی که نمیخواهیش. یک دندگی اش به من رفته. خواستم راحت باشی. اگر نه هربار که دستهایم مهمان دست دیگری میشود گریه های قدیمی دوره ام میکنند.
چی برات بپوشم؟
فرقش چیه؟ اصرارت واسه چیه؟ و اصرار من!
نگفتم که دیگه اینجوری نیست اما خودت احتمالا فهمیدی. نمیتونم توضیح بدم چجوری. اما میفهمم که میفهمی یا بیشتر از اون دوس دارم بفهمی که دیگه اون چیزی که بود نیست نه احساسی واسه من نه احساسی واسه تو. چیزی که به خاطرش التماس کنم از چشم میافته.
شاید واسه همین هیچوقت از چشم نیافتاد که بی بهونه اینهمه وقت مهمون دل اشوبه های من بود چیزی که نه تو نه هیچکس دیگه از پسش بر نیومدین.
دل تنگی واژه ی عامیه. دل تنگش نیستم. دلتنگ هیچی نمیشم. خیلی وقته که هیچ چیزی نیست که بود و نبودش واسم فرقی کنه.
من هستم. خوشحالم .هرکاری که تو لحظه بخوام میکنم پس ازادم. به جز اینا هیچی مهم نیست.
چقدر مث خودت شده بودی. نه مث اونوقتی که گلا رو اب میدادی و از پشت شیشه نگات میکردم نه مث اونموقعی که ادای منو در میاوردی
مث خودت. دور از من . مث خودت.
پیشواز اومدم. مبارکت باشه. بیشتر از تو مبارکه من باشه
دو
سه
خودمو گول میزنم یا تو رو. یه چیزی تو دلم میخواد زنده نگهم داره واسه همین مجبورم میکنه تورو ببینم
بهم میگه واسه اخرین بار ببینش به حرفش شک دارم اما میگم من قوی ترم اما نیستم
دلتنگیهام خستگیهایم تنهاییم دل اشوبه ام بین دستهای تو گم میشود.
تولدت مبارک عزیزکم.




نینا خودت میدونی داری با زندگیت چیکار میکنی؟
من فقط هر کاری دلم میخواد میکنم.
این که چی میخواد منم نمیدونم.
دلم میخواد بنویسم اما نمیدونم چی. میدونی نوشتنو دوست دارم. خیلی حرفا روکه نمیشه گفت میشه نوشت. من که نمیدونم دیگه. چرا باید اینقدر لج کنی وقتی من لج نمیکنم.
دوست دارم. نمیدونم چرا اما دوست دارم.
میشه انقدر سرد نباشی؟
چقدر دلم برات تنگ شده
چقدر دلم برات تنگ شده
چقدر دلم میخواست منم پیشت بودم
من احمقم! اره احمقم ولی تو از من بدتری.
چرا اینقدر لج بازی؟ چرا مث منی؟ چرا کوتاه نمیای؟
نمیتونم.
چرا دارم خل میشم؟
کاش توام دلت برام تنگ شده بود.
فکر میکنم اگه من جای تینا بودم چیکار میکردم. حتی نمیتونم تصور کنم حتی از فکر اینکه بخوای به کسه دیگه فکر کنی دارم دیوونه میشم.
میدونی من دورو نبودم. تو یادم دادی.یادم دادی پیش مردم با والدم جلوی کودکم و بگیرم تا بالغم نمایان شه.
می خوام دیگه بازی نکنیم. بازیو بذاریم کنار . به جای بازیه قهر به جای بازیای دیگه فقط فقط میخوام دستمو بگیری. زیاده؟ نمیدونم. هیچ وقت اینقدر گیج نبودم. کاش میتونستم بگم بدی. کاش میتونستم همه چی رو بندازم گردنه تو. اما تو فقط بهم خوشحالی و خوش بختی یی رو دادی که هرگز نداشتم.
بعضی ادما هستن که قدر چیزیو که دارن نمیدونن. میدونی که منم جزئ از اونم. میدونم میدونم تموم شد. نگوکه نمی خوای برگردی. فقط حرفای دلمه. فقط واسه اینکه نترکم .شت. تو که نمیخونی چرا بهت توضیح میدم. بیخیال.
فقط خواستم بهت بگم بولیزه خیلی بهت میاد
کار دل نباشی تمومه عزیزم.............................
نمیشه. دیگه نه.
واسه همین اینجا مینویسم.
یه موقعی هست که فکر میکنی هیچکس نمیفهمتت که تنهایی و تنها میمونی تا ابد فکر میکنی خب هرکس یه جوریه منم اینجوریم
یه موقع هست که بعد اون همه تنهایی یکی میاد که فکر میکنی میفهمتت فکر میکنی تنها نیستی نه دیگه تنهای نیستی توام میتونی خوشحال باشی میتونی میتونی بهش فکر کنی میتونی فقط با اون باشی چون اون واست کافیه تنها کسی که کافیه تنها کسی که باهاش تنها نیستی
خب
بعدش یه موقع میاد که میره که بهت تهمت میزنه که تو زندگیت همینه فرقی نداره که باشم یا نه
میدونی قبل بودنش قبل از پیدا شدنش میتونی با هرکس باشی چون همه یه جورن واست فرقی نمیکنن باهم اگه باهاشون هستی به خاطر اوناست نه به خاطر خودت.
اما بعدش بعدش با هرکی باشی عذابه چون میدونی یه نفر هست تو این دنیا واسه تو با بقیه فرق داره اما اما تورو نمیخواد مال تو نیست اما رفته و گفته نمیاد. خب به نظرت چجوری میتونی پاکش کنی ؟ چجوری میتونی مث قبل بشی وقتی جای انگشتای کسی رو روحت مونده چجوری میتونی بهش فکر نکنی وقتی جتی وقتی تو بغل یکی دیگه ای؟
میگن یه قانون هست به اسم قانون جذب هرچی که فکر کنی بهش طبق این قانون اتفاق میوفته وقتی تنها امیدت این قانون مزخرفه رو هوایی باشه چی کار میکنی؟
بگو شاید کمکم کرد.
حالا تو نیستی و خیسه چشمای من و خیابون
بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو
پرسه ی پاییزیه ما مرداد داغ دست تو.
بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه من
بیا دوباره پا به پام تو گوچه ها قدم بزن
تموم شد. تموم شدی. تموم شدم..............
به خودم میگم شاید پاییز که بشه شاید وقتی دوباره بارون بیاد شاید شاید شاید....
میدونم دروغ میگم میدونم تموم شده.
هیچوقت نه تو زندگیه تو کسی مث من میاد نه تو زندگی من کسی مث تو. هیچوقت نمیتونیم کس دیگه ای رو دوست داشته باشیم و هیچوقت نمیتونیم باهم باشیم. مزخرف ترین بازیه دنیا.
دارم بازیا رو میخونم. میدونی بین ما به جز بازی صمیمیت بود واسه من بود.
دلم میخواد چشام و برگردم ببینم برگشتیم به اونروزا.
بهت احتیاج ندارم.
به خودم انقدر میگم که باورم بشه.
میبنی این که هیچ دست دیگه ای با دستام چفت نمیشه مهم نیست.
نیستی.
میبنی چقدر مهم نیستی؟
اینقدر که دائم به خودم میگم نباید باشی.
خدایا خودت فقط خودت.
پ.ن:یه مرد قوی از خودش دفاع میکنه یه مرده قویتر از دیگرون.
نه نیستی میدونم که مزخرفه. دست بردار. واسه تو فقظ یه اس ام اسه واسه من عذابه قبره. واسه من تموم شدی. همون موقع که خودت خودتو شکستی تموم شدی. همون موقع که گفتم انگار ازار دادن من بهت لذت میده و خندیدی. اره عشقم بودی. دیگه نیستی نیستی چون خودت نیستی. چون اون بتی که من ازت ساختمو شکستی واسه همین حالم ازت بهم میخوره. دلتنگت نیستم؟ میدونی مزخرفه. اما دیگه تینای تو نیستم. خودمم. نینای خودم. ماله خودم و خوشحال تر از تمام وقتایی که تینای تو بودم



