گم شدن معنی بودن می شود.
پدیدار شدنت
در همه این گمگشتی ها
لمس بود و نبود است
گفتنت
میان سر گشتگیها
سکوت زیبای بین دو هجای مقطع است
خواستنت
گریزی به بودنت
بودنت گریزی به بودنم
بودنم گریزی به نبودنم
نبودنم گریزی به تو
در همه این چرخه
چرخیدن
چرخیدم
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگیم فرق با زندن نداره
قهره تو تلخیه زندونو به یادم میاره
تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از بیت دوست دارم شنیدنه
تو مث وسوسه شکار یه شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یه بادبادکی
تو همیشه مث یه قصه پر از حادثه ای
تو مث شادیه خواب کردن یه عروسکی
من نیازم تورو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شندیدنه
تو قشنگی مث شکلایی که ابرا میسازن
گلای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن


