تبليغاتX
کاملا شخصی
حالت از حرفهایم بد میشود  اما به درک. اذیت میشوی نخوانشان

دستهایت را به من میدهی؟ میخواهم بکارم  در باغچه ی رو به رویی.دلم درخت میخواهد از انهایی که حسابی بلندند و تمام روز میشود دلهره بود افتاب را بین بودنشان قایم کرد.

لبهایت را به من میدهی؟ میخواهم بیاویزم جلوی اینه ی ماشین. نه اینجوری که اخم میکنی نه. اینجور که جلو را نگاه میکنی هم نه.انطوری که بین لبهای من گره میخوردند همانطور که میگفتی به معجزه میماند. میخواهم دوباره یادم برود هرچه بود و نیست .هر چه نبود و هست.

چشمانت را به من میدهی؟ میخواهم ارام ارام ببوسمشان که چشمانت که تقدس نگاهت دستان هرجایی مرا اینهمه وقت یکجا نگه داشته بود. گفته بودم که ارامشی در بودنت با من هست که هیچ وقت هیچ جا نبوده. ان را مدیون پاکیی هستم که پشت مردمک چشمت زندانیست. هرکس پرسید که تو چه فرقی داشتی با این همه که چرا وقتی تو بودی فقط با تو بودم نه با همه. گفتم که تو پاک و معصومی.همه خندیدند که عجب معنای تقدس را هم خوب فهمیدیم! اما بگدار هرچه میخواهند بگویند تو هم هرچه میخواهی بگو مثل من

قلبت را به من میدهی؟ میخواهم از رگهای بالاییش زنجیرکی رد کنم بیاویزم به گردنم که ارام ارام تاب بخورد روی قلب من. که وقتی میتپد هر دو باهم بخندیم که چشم زخم شود به شادیمان.

فریاد نزن. اخم نکن. با خودت نگو که چقدر حماقت میکند. بگذار در تو جاری شوم در پاکی نگاهت شرم دستهایت داغیه لبانت سرخیه بودنت. اوج بگیرم میان بود و نبود که پس از ان دیگر هیچ نبود.

تنهاییم را شروع نکن. هر کجا با هرکسی حتی اگر دلم رفت روحم اینجاست کنار تو. حتی وقتی پسش میزنی که نمیخواهیش. یک دندگی اش به من رفته. خواستم راحت باشی. اگر نه هربار که دستهایم مهمان دست دیگری میشود گریه های قدیمی دوره ام میکنند.

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


چی برات بپوشم؟

فرقش چیه؟ اصرارت واسه چیه؟ و اصرار من!

نگفتم که دیگه اینجوری نیست اما خودت احتمالا فهمیدی. نمیتونم توضیح بدم چجوری. اما میفهمم که میفهمی یا بیشتر از اون دوس دارم بفهمی که دیگه اون چیزی که بود نیست نه احساسی واسه من نه احساسی واسه تو. چیزی که به خاطرش التماس کنم از چشم میافته.

شاید واسه همین هیچوقت از چشم نیافتاد که بی بهونه اینهمه وقت مهمون دل اشوبه های من بود چیزی که نه تو نه هیچکس دیگه از پسش بر نیومدین.

دل تنگی واژه ی عامیه. دل تنگش نیستم. دلتنگ هیچی نمیشم. خیلی وقته که هیچ چیزی نیست که بود و نبودش واسم فرقی کنه.

من هستم. خوشحالم .هرکاری که تو لحظه بخوام میکنم پس ازادم. به جز اینا هیچی مهم نیست.

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


دیشب یه خواب عجیبی دیدم

چقدر مث خودت شده بودی. نه مث اونوقتی که گلا رو اب میدادی و از پشت شیشه نگات میکردم  نه مث اونموقعی که ادای منو در میاوردی

مث خودت. دور از من . مث خودت.

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


 

 

پیشواز اومدم. مبارکت باشه. بیشتر از تو مبارکه من باشه

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


یک

دو

سه

خودمو گول میزنم یا تو رو. یه چیزی تو دلم میخواد زنده نگهم داره واسه همین مجبورم میکنه تورو ببینم

بهم میگه واسه اخرین بار ببینش به حرفش شک دارم اما میگم من قوی ترم اما نیستم

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |