تبليغاتX
کاملا شخصی
کوتاهشان کردم. کوتاه تر از ان که فکر کنی و بلند تر از ان که میخواستم. میخواستم همه شان را بسوزانم همه شان را اتش بزنم ...میخواستم جای دستهای تو را اتش بزنم تکه تکه کنم.
 چه دوست داشتنی ... چه خوب است خواستن خوبها برای تو. چه خوب است که بدون تو نخواهم بودنشان را که برای تو بودند تو خواسته بودیشان و من فقط دلبسته شان بودم شاید هم حیفم می امد زمانی جای دستان تو بودند اخر.
این گذشته ی لعنتی. این بودن نرفتنی این موندن نخواستنی. این خواستن نرفتنی گم شدن پیدا نشدنی پیدا شدن ترسیدنی.........
 
خودم و گذشته ام و اینده ام را میان  چشمان روشنت جا میگذارم شاید همین پرستیدنیشان کرده.
+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


 
 
یهو دلم خواستت ترسیدم. خواب باشی.
 
دوست دارم. اندازه همه خنده های دنیا.
+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


 
 
 
وقتی همیشه یه راهی واسه برگشت باشه خیلی سخته که پشت سرتو نگاه نکنی.
نمیدونم. همیشه از همون ۸سال پیش منتظر همیچین روزی بودم همیشه فکر میکردم چجوری میگذره که چجوری طاقت میارم اصلا تحملشو دارم یا نه.
میخوای بدونی چجوری گذشت؟ خوابیدم.
اگه تو نبودی فکر نمیکنم که به این راحتی میگذشت.
خوشحالم.
 
+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |