تبليغاتX
کاملا شخصی
دلواپسیهایم رنگ طعنه گرفته؟

در بهاری که بهاری نسیت..سرگیجه های هرشبه مست شراب خنکای باد  نئشه باران ظهر تابستان..من در این تاریکی گیج و گنگم بین رویا ها و سایه ها که گاه از پی هم قد میکشند.سایه تو ان دور دستها برق نگاه های وهم الودم را ارام فوت میکند. مزه ی شور خون هنوز زیر زبانم است.مزه ی نزدیکیت رنگ هاله ی سایه ای پر ابهت(میدانم دوست داری اینطور یادت کنم،مثل ان کپی کوچکترت که دوست دارد جومونگ صدایش کنیم) اما نمیبینمت هر چه سرک میکشم انگار چشمهایم ریز ریز میخندد و دستشان باهم توی یک کاسه است که تو را از من بدزدند انگار در همان دوردستهای دور جا مانده ای نه که من جا گذاشته باشمت نه که تو جا مانده باشی فقط انگار توهم بودنت بین این واقعیتها که هر روز به زور به حلقمان میریزند ریز ریز ناپیدا میشود.

پادشاه فصلها پاییز..همیشه پاییز ..ان موقعاهای دور وقتی یادمان میدادند روزی یک مرد با اسب خواهد امد همیشه مطمئن بودم که انروز یکی از روزهای نارنجی پاییز میرسد میان باران با طعم انار و اشفتگی میان تنهایی باکره کوچه تولایی.سومین پاییز.امسال مرا میان برگها میبری یا باز حواله میدهی به سال دیگر؟نمیدانم دلم کدام را میخواهد دیدن برگها را یا وعده پاییز بعد را.هنوز دوستت دارم.

پ.ن:نمیخوام بهانه گیر شدنم رو گردن پاییز بندازم.سخت نگیر.

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


خیلی دنبال جمله گشتم تا اینارو شاعرانه و مث ادم بزرگا بنویسم اما انقدر فکرم درگیره که نمیتونم کلمه پیدا کنم .

وقتی یه روز تو قشنگترین فصل خدا لبامون به هم گره خورد هیچکدوم فکر نمیکردیم تا اینجا بیایم. دوسال میگذره شایدم یه کم اینور اونور تر. نمیدونم چجوری یا چرا اما قبلشو یادم نمیاد نمیتونم تصور کنم قبلشو من خودمو با تو دوس دارم من نینایی رو دوس دارم که تو س ک س میخنده نه اونیو که گریه میکنه. من حسیو که وقتی دستتو میگیرم دارم دوس دارم من خوبیه حالمو وقتی کنار توام دوس دارم واسه همین دوست دارم.واسه همین وقتی این چیزای عجیب تو نگات موج میزنه واسه همین وقتی میبینم ناراحتی بیحوصله ای منم ناراحت میشم واسه همین وقتی میگی احتیاجی به من نداری دلم میخواد یه مشت بزنم دندونات بریزه تو دلت واسه همین وقتی میبینم چشات مث امروزه پره ناراجنیه دلم میخواد بمیرم. میدونم خودت حلش میکنی غار تنهایی و این ک س شعرا میدونم که تو قویی اگه نبودی خودم واسه حل مشکلاتم سراغت نمیدومدم اگه نبودی انقدر دوست نداشتم.

 ادم وقتی مزه بهشتو بفهمه به پارک راضی نمیشه شاید واسه همینه که نمیتونم به اینکه با کسی غیر تو باشم فکر کنم شاید واسه همینه که با اینهمه وسوسه و لرزای یه وقتایی دلم هنوز میتونم تو چشات نگاه کنم بدون اینکه چشمو بدزدم.

عزیزکم میدونم دوس نداری انقدر  احساسی باشم اما منم دعوت نامه ندادم بهت که اینجارو بخونی. وقتی مجبورم این دوست داشتنو ازت مخفی کنم وقتی با رفتارت بهم میفهمونی نمیخوای بدونی که دوست دارم مجبورم که دلمو یه جایی خالی کنم .

منم نمیتونم بهت دروغ بگم انقدر منو تو فشار نذار که مجبور باشم نقش بازی کنم مجبور باشم تمام سعیمو کنم که نشون بدم بیتفاوتم بهت مجبور باشم همه احساسمو مخفی کنم.

من تو رو همینجوری که هسی با تمام وجود قبول دارم و بهت اعتماد دارم پس اگه یه وقتایی خودم میشم اگه یادم میره نباید بدونی دوست دارم منو ببخش

اگه وقتا یه کارایی میکنم که لجت دربیاد که بهم بگی واست مهمه که بگی اینکارو نکنم و اونکارو بکنم دست خودم نیست میخوام به خودم ثابت کنم هنوزم دوسم داری اگه با اینکارام اذیت میشی منو ببخش

دلم میخواد کمک کنم حالت بهتر شه الان ۲ هفته ای هست اینجوری بگو چیکار کنم صبرم داره تموم میشه

 

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


اغوشتو به غير من به روی هيچکی وا نکن
منو از اين دلخوشيو ارامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر از عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر ميکشم
منو تو اغوشت بگير اغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد يک نفسه
چشمای مهربون تو منو به اتيش ميکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذر
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نذار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


برنامه زندگیمو گم کردم برنامه کتاب خوندنم فیلم دیدنم پی درس رفتنم .

همه فکرم پیش اینه که امروز چن نفر کشته میشن چند نفرو میگیرن.دائم نگرانم.

خدایا کمکمون کن.خدایا ما جز تو کسی رو نداریم دستمونو بگیر

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


با اینهمه کار و درگیری و حکو مت نظامیو ... منتظر زنگتم.همش میگم نکنه دیگه مهم نیستم که دلش تنگ نمیشه همش میگم نکنه انقده زیاد بودم که زده شده باز همش میگم نکنه من خوب نیستم نکنه با یکی دیگه میپره

دلم میخواست تو این روزا تو این اشوبا حتی اگه نمیتونستی کنارم باشی با یه تلفن نشون میدادی که حالم واست مهمه!دلم میخواست بهم بگی نرو خطرناکه بهم بگی اگه رفتی خیلی مواظب باش خبر برگشتنتو بهم بده دلم میخواست همون قدر که دل من برات شور میزنه دل توام برام شور بزنه دلم میخواست دوسم داشته باشی.

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


الان از اون موقعهاییه که خیلی دوست دارم.

فکر کن که چند ساعت میشینم فکر میکنم که وقتی دیدمت اینا رو بهت بگم و اینا بعد پدر تورو خودمو درمیارم که حتما زود ببینمت حرفامو بگم بعد که میبینمت اون چهره معصومت پاکیه روحت که تو جنس صدات موج میزنه. این حس من .همه حرفامو از یادم میبیره یادم میره که ازت شاکی بودم یادم میره که واسه دعوا اومدم یادم میره همه چیزای بد دنیا. یه وقتا فکر میکنم شاید حق با تو باشه شاید قرص فراموشی باشی اما واسه همه چیزای بدی که منو اذیت میکنن. میفهمم شرایطتو به خدا میفهمم پس توام بفهم که هرکس دیگه ام جای من بود شاید نمیتونست اونقد که باید شاد باشه.منم دیگه وا دادم خودم میدونم اما خوب میشم خب؟ بهت قول میدم.خوب میشم چون میدونم از ناراحتیه من ناراحت میشی و دلم نمیخواد اینطور باشه.

خوشجالم که کنارمی و ازت ممنوم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


اشاره کن که بشکفم حتی در این یخ بستگی

در این ترانه شوزیو در این غزل شکستی

طلوع کن طلوع کن در این ستاره مردگی

 

تولدت مبارک عسل بانوی من. نمیدونم دیگه چی میشه گفت. با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد.

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


راستش اگه فکر میکنی اذیت میشی نخونش

 

 

 

نمیدونم چم شده.

من تو رو به اون ترجیح دادم بعد این همه سال ارزوی داشتن اون و احساسش حالا الان دیگه نمیخوامش چون من تورو دارم چون با بودن تو به هیچ چیز و هیچ کس نیازی ندارم تو همه چیزای خویو یه من نشون دادی .

تنها کسی هستی که میتونم باهاش یکی بشم.

نمیدونم دوس داشتنتو چجوری بنویسم فقط میدونم از ته قلبم میدونم که دوست دارم و میخوام مطمئن باشی قرص فراموشیه کسی نیستی. وقتی پیشتم از این که برم گردوندی خوشحالم  

انتخاب سختی بود. اما مطمئنم که درست انتخاب کردم.مطمئنم تو خیلی بیشتر میارزی. اختمالا فکر میکنی رو ترام اما نیستم فقط یهویی خواستم احساسمو نتیجه تصمیمو و علتشو بهت بگم

حتی اگه حرفاش واقعی باشه حتی اگه اینقدر منو بخواد من دیگه ماله اون نیستم.نمیتونم چیزایی که ماله تو هستش بدم به اون. نمیتونم و نمیخوام بهت خیانت کنم

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


بابک میگفت یه ضرب المثل قدیمی میگه دختر که رسید به ۲۰ باید به حالش گریست

امروز ۲۰سالم شد. باور نمی کنم. خیلی بیشتر از ۲۰سال گذشته انگار. دلم میخواد یه ارزو واسه سیگار ارزوم واسه شمعی که قراره امشب فوت کنم پیدا کنم اما تو که نیستی ارزوهای منم ته کشیده.

بیتا میگه پریشونی.میگه به من فکر میکنی نمیدونم که راس میگه یا نه

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

میبخشی اگه نمیتونم بنویسم اما بین بودن و نبودن تو گیر کردن مزخرفترین برزخیه که تا حالا توش موندم. اگه تو مخلوق ذهن من باشی باید به خودم خیلی افتخار کنم.اگه همه اون خاطره ها توهم من بوده دلم میخواست تا ابد توتوهم دست و پا بزنم اگه تو رویای این خواب بی اخر باشی دلم نمیخواد از خواب بلند شم. دل واپسیه من واسه تو تا ته این دنیا کش میاد.

میدونم که اینجا رو میخونی.میدونم خطای بالا شاکیت کرده. اما میخوام یه چیزیو بدونی شاید اون دستی که انداختی تا منو برگردونی یه استعاره باشه اماچند وقتیه که فکر میکنم خوابمون بیشتر از ماتریکسی که توشیم واقعیه. تو تو خواب من بودی. یه واقعیت اصیل. دستمو ول نکن. نذار گم بشم ماهم.اگه به دستت چنگ بندازم تا اخر حقیقت منو نمیبخشی؟ به خاطر دلم که بعضی وقتا هوایی میشه میگم

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه

نفس منو بگیر

برای یکی شدن اگه مرگ من بشه

نفس منو بگیر

تو تجسم همه ارزوهای منی.بودنت امنیت منه.خواستنت شوق رسیدن به حقیقت این واقعیت دوریه تو طعم تلخ واقعیت.اگه میتونستم دوباره زندگی کنم همه چیزو حتی این عشقه مزخرفو با تو میخواستم.الانم به گمونم دیر نیست.من ازت یه هدیه میخوام.ارم پرسیدی که چی اونموقع جرات گفتنشو ندارشتم الان دارم. من تو رو میخوام.قلبتو به من میدی؟بهم بگو اره.بهم بگو ارههههههههههه

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |


تا حالا دلت خواسته بمیری؟

این روزا ارزوم اینه که بمیرم.اما نمیتونم. نیلو چی میشه؟ تنها کسی که داره منم.

بسه دیگه.نمیدونم چیکار کنم.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط بانی |